گل پسرم امیر مهدیگل پسرم امیر مهدی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 15 روز سن داره

شکلات مامانی وباباش♥

اولین نذری

گلکم سلام امسال اولین سالی بود که تو هم توشب عاشورا واسه ای پختن حلیم نذری کنارمون بودی بخاطر همین چندتا عکس از کنار دیگ ازت انداختم پدرجون  امیر مهدی بغل بابایی ومامان جون ...
17 آذر 1390

اولین محرم

پسر گل مامان سلام این چند وقته حسابی سرمون شلوغ بود اولش کمک به مامان جون بخاطر اینکه داشتن کابینت آشپزخانه شون رو عوض میکردن همم اینکه چون عمه جون از قم اومده بیشتر میریم بالا خونه  مامان جون که بعداز اون با اومدن محرم با عمه جون یه سر رفتیم بازار وبرات لباس مشکی  خریدیم آخه عزیزم امسال اولین محرم تو مامانی هم دوست داره که ازتو بچگی خادم امام  حسین (ع)باشی و ما هم بتونیم تو رو حسینی بار بیاریم دیروز هم که مراسم شیر خوارگان بود لباس سقایت رو که مامان جون از مکه برات آورده بود  رو تنت کردم وبا هم رفتیم حسینیه امام که مراسمش عالی بود امروز صبح هم رفتیم خونه مادر بزرگ بابای چون حلیم ...
12 آذر 1390

عکس شکلات

امروز صبح باهم دیگه رفتیم خونه ای پسرعموی مامان وبابا که همسایمونن مامانی هم از فرصت استفاده کرده و تو رو گذاشت تو ماشین بچه اشون وازت عکس انداخت       ...
30 آبان 1390

بی قراری واسه درآوردن دندون

سلام پسرک نازم تواین چند روزه حسابی بی قراری میکنی آخه به سلامتی داری دندون در میاری اولش همه اش آب دهنت میرفت که من فکر میکرددم سردیت شده ولی وقتی دیدم این تمومی  نداره گفتم شاید میخوای دندون دراری که باورمم نمی شد چون به نظرم خیلی زوده رفتم ودندون گیرت رو واست اوردم که خیلی باهاش راحت نبودی بخاطر همین مسواک انگشتیت  رو برات اوردم که خیلی هم ازش خوشت اومده بود ووقتی رو لثه هات میکشیدم خندت میگرفت دیروزم رفته بودیم خونه ای خانوم جون اونجا هم خیلی گریه کردی که دایی جون احمد یه ژل گیاهی داد بهم که بزنم روی لثه هات تا درد وخارشش رو کم کنه وقتی هم که اومدیم خونه انقدر گریه کردی  که مامانی به ت...
27 آبان 1390

تولد 5 ماهگی

جیگرطلای مامانی سلاممممممممممم تولد تولد تولدت مبارک پسرک ماهم به سلامتی 5 ماه شدی هورااااااااااااااااااااااااااااااااا توی این مدت خیلی چیز ها یاد گرفتی  مثل به پشت خوابیدن  با لب ودهنت صدا در آوردن  الکی خندیدن که انگاری داری سرفه خفیف میکنی و.......... یه عالمه کارها و خودشیرینی های که نه تنها دل من وبابای رو برده بلکه کل فامیل هم دوست دارن خدایا شکر که تا الان با خوشی کنار هم بودیم و از در کنار هم بودن  لذت بردیم   اشاا... بعداز این هم همینگونه باشه وخداجونم بابت تمام خوبیهات سپاسگزاریم                 &nbs...
20 آبان 1390