گلخانه
عسلم نفسم سلاااااااااااااام تواین دوروز مامان بزر گ اینا رفته بودم قم تا به عمه جون اینا سر بزنن ما هم که تنها بودیم رفته بودیم خونه ای خانوم جون اینا امروز ناهار هم دایی جون مهدی دعوتون کرده بود اونم تو گلخانه اش که پسمل گلم واسه اولین بارش بود که به اونجا میرفت خدارو شکر حسابی ام بارون بارید و هواهم سرد شده بود ولی در عوض داخل گلخانه گرم بودتواونجا خیلی بهمون خوش گذشت ولی یه کوچولو اذیت شدی آخه به خاطر سردی هوا لباس گرم بهت پوشونده بودم که خیلی توش راحت نبودی چون نمیتونستی زیاد دستو پای چوچولوت رو تکون بدی بعداز این هم که اومدیم خونه یکمی بازی کردی والانم خسته شدی و داری شیرمیخوری تا لالا کنی از شانس دور...
نویسنده :
بابایی و مامانی
17:53






